تولدت مبارک فرزانه جونم!!!
در يك روز زيباي زمستاني، آن هم نه هر روزي!!! 15 دي ماه بود! كه محفل فرشتگان را ترك كردي و به زمين پر درد و رنج آمدي. تو همانند دانه هاي سفيد برف، آرام و با وقار و به لطافت يك گل سزخ آمدي و تمام سياهيها دردها و رنجها را پوشاندي!
آره!!! تو 15 دي ماه تو به جمع زمينيها پيوستي عزيزم!![]()
این شعر از فریدون مشیری هست که به تو تقدیم میکنم گلم![]()
همه ميپرسند چيست در زمزمهي مبهم آب؟
چيست در همهمه دلكش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد،
روي اين آبي آرام بلند،
كه تو را مببرد اينگونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش كبوترها؟
چيست در كوشش بيحاصل موج؟
چيست در خندهي جام؟ كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مينگري؟
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به اين آبي آرام بلند،
نه به اين خلوت خاموش كبوترها،
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام،
من به اين جمله نميانديشم.
من مناجات درختان را،هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينهي كوه
صحبت چلچلهها را با صبح
نبض پايندهي هستي را در گندمزار
گردش رنگ و طراوت را در گونهي گل
همه را ميشنوم، ميبينم.
من به اين جمله نميانديشم!
به تو ميانديشم اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو ميانديشم.
همه وقت،
همه جا،
من به هر حال كه باشم به تو ميانديشم.
تو بدان تنها اين را، تو بدان!
تو بيا
تو بمان با من، تنها تو بمان!
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتادم باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
توببند!
تو بخواه، پاسخ چلچلهها را
تو بگو!
قصهي ابر هوا را تو بخوان
تو بمان تنها، تو بمان!
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس ا جرعهي عمرم باقيست
آخرين جرعهي اين جام تهي را تو بنوش!
*******************************************************
اینم از کیک!!!

پ ن : فری جونم امیدوارم که صدها سال زنده باشی و زندگیت همیشه پر از شادی و موفقیت باشه عزیزم
منم ببخشی که................... میدونی دیگه![]()







